پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۸

نه در کوی تو می‌یابم مجالی

نه می‌بینم وصالت هر به سالی

مجالی کی بود بر خاک آن کوی؟

که باد صبح را نبود مجالی

ز مهر روی چون ماه تمامت

تنم گشت از ضعیفی، چون هلالی

خیال خواب دارد، دیده من

مگر کز وصل او، بیند خیالی

تو گر برگشتی از پیمان دل من

نگردد هرگز از حالی به حالی

نگویم بیش ازین، با تو غم دل

مبادا کز منت گیرد ملالی!

بیا کز دوری روی تو سلمان

تنش از ناله شد مانند نالی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۰سوز تو کجا گیرد، در خرمن هر خامی؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۱ساقی ز جام مستی ما را رسان به کامی
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۲همرنگ رویش در چمن، گل یاسمن گردیدمی
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۳رسولا، خدا را به جایی که دانی
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۴هر که از روی تواضع بنهد پیشانی
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۵بازا که بی حضورت، خوش نیست زندگانی
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۶تو در خواب خوشی، احوال بیماران چه می‌دانی؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۷به صنوبر قد دلکشش اگر ای صبا گذری کنی
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.