پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۷

ای مه برا شبی خوش، ناز و عتاب تا کی؟

وی گل نقاب بگشا، شرم و حجاب تا کی؟

ماییم تشنه و تو عین الحیات مایی

همچون سراب ما را دادن فریب تا کی؟

دل خواست از تو چیزی، فرموده‌ای که صبری

جانم رسید بر لب، صبر و شکیب تا کی؟

ای شهسوار خوبان، یکدم به من فرود آی

بردن عنان ز دستم، پا در رکاب تا کی؟

در جست و جوی وصلت، ما را چو آب و آتش

گه بر فراز رفتن، گه در نشیب تا کی؟

خواهند باز دیدن، یک روز هم حسابی

از بیدلان ستاندن، دل بیحساب تا کی؟

خوفم مده که سلمان، در غم تو را بسوزم

پروانه را ز آتش، دادن نهیب تا کی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۹جز باد همدمی نه که با او زنم دمی
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۰سوز تو کجا گیرد، در خرمن هر خامی؟
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۱ساقی ز جام مستی ما را رسان به کامی
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۲همرنگ رویش در چمن، گل یاسمن گردیدمی
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۳رسولا، خدا را به جایی که دانی
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۴هر که از روی تواضع بنهد پیشانی
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۵بازا که بی حضورت، خوش نیست زندگانی
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۶تو در خواب خوشی، احوال بیماران چه می‌دانی؟
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.