پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۲

رفتی از دست من ای یار و نه آن شهبازی

که بدست آورمت، باز به بازی بازی

بر تو چون آب من ای سرو روان می‌باشم

چه شود سایه اگر بر سر من اندازی

همه آنی همه حسنی همه لطفی همه ناز

به چنان حسن و لطافت رسدت گر نازی

دل و جان دادم و سر نیز فدا می‌کنمت

چون کنم چون تو بدین هیچ نمی‌پردازی

گفته‌ای کار تو می‌سازم اگر خواهی ساخت

ز انتظارم به چه می‌سوزی و کی‌ می‌یازی

سوخت چون عود مرا عشق و بران می‌پوشم

دامن از دود درونم نکند غمازی

پرده گل ز هوا می‌درد و کی ماند

غنچه مستور که با باد کند همرازی

درم خالص قلبم نکند میل خلاص

گر تو در بوته غم دم به دمش بگدازی

پرده بردار ز رخ تا پس ازین بر سلمان

زاهد پرده نشین را نرسد طنازی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۴صنما مرده آنم که تو جانم باشی
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۵گراز دور الستت هست جامی باقی ای ساقی
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۶تا توانی مده از کف به بهار ای ساقی
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۷ای مه برا شبی خوش، ناز و عتاب تا کی؟
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۸نه در کوی تو می‌یابم مجالی
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۹جز باد همدمی نه که با او زنم دمی
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۰سوز تو کجا گیرد، در خرمن هر خامی؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۱ساقی ز جام مستی ما را رسان به کامی
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.