پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۵

گراز دور الستت هست جامی باقی ای ساقی

بیا بشکن که مخمورم، خمارم زان می باقی

من از عشق تو می‌میرم، بگو: کاخر چه تدبیرم؟

که زد مار غمم بر دل نه تریاق است و نه راقی

ز تاب لعل و آب می، فکندی آتشی بر ما

تو در ما آخر این آتش چرا افکندی ای ساقی؟

به دردی کن دوای من که بیماران عشقت را

کند درد تو درمانی کند زهر تو تریاقی

ز شرح شوق دیدارت، مقصر شد زبان من

قلم را بر تراشیدم که گوید حال مشتاقی

من از شوق تو چون پروانه می‌سوزم چرا یک شب

دلت بر من نمی‌سوزد، نه آخر شمع عشاقی؟

تو داری طاق ابرویی که جفتش نیست در عالم

تویی آنکس که در عالم، به جفت ابروان طاقی

نکو رویی و بدخویی، رفیقانند و من باری

تو را چندانکه می‌بینم، سراپا حسن اخلاقی

ز مهر روی او عمری است تا دم می‌زنی سلمان

به مهرش صادقی چون صبح از آن مشهور آفاقی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۷ای مه برا شبی خوش، ناز و عتاب تا کی؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۸نه در کوی تو می‌یابم مجالی
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۹جز باد همدمی نه که با او زنم دمی
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۰سوز تو کجا گیرد، در خرمن هر خامی؟
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۱ساقی ز جام مستی ما را رسان به کامی
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۲همرنگ رویش در چمن، گل یاسمن گردیدمی
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۳رسولا، خدا را به جایی که دانی
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۴هر که از روی تواضع بنهد پیشانی
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.