پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۳

دلا راه هوا خالی نخواهد بودن از گردی

قدم مردانه نه کانجا به گردی می‌رود مردی

خبر داری که درد او برآوردست گرد از من

نماندست از من خاکی به غیر از درد او گردی

چو گردم در هوا گردان ولیکن بر دلش هرگز

نمی‌آیم رها کن تا نیاید بر دلش گردی

دم لعل لبش خوردیم و زاهد کرد منع ما

نکردی منع ما زاهد اگر زین می دمی خوردی

گهی بر آب باید زد درین ره گاه بر آتش

بباید خو فرا کردن به هر گرمی و هر سردی

ز آب دیده سلمان نهال حسن می‌بالد

سحابی تا نمی‌گرید نمی‌خندد رخ وردی

نه هر رعنا وشی باشد حریف مرد درد او

بباید عشق جانان را درون درد پروردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۵چه می‌بری دل ما چون نگه نمی‌داری؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۶دل بر سر کوی تو نهادیم به خواری
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۷نمی‌پرسی ز حال ما، نه از ما یاد می‌آری
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۸سری از سر نه ار با ما سر مهر و وفا داری
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۹ترک من می‌آیی و دل‌ها به یغما می‌بری
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۰نصیحت می‌کند هر دم مرا زاهد به مستوری
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۱ای نسیم صبح بوی جانفزا می‌آوری
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۲رفتی از دست من ای یار و نه آن شهبازی
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.