پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۹

جان ندارد بی لب شیرین جانان لذتی

بی عزیزان نیست عمر نازنین را لذتی

بر سر من کس نمی‌آید به پرسش جز خیال

جز خیالش کس ندارد بر سر من منتی

شربت قند لبش می‌سازد این بیمار را

کو لب او تا مرا از قند سازد شربتی؟

از غم تنهایی آمد جان شیرین نزد لب

تا بیادش هر دو می‌دارند با هم صحبتی

حسرتی دارم که بینم بار دیگر روی یار

گر درین حسرت بمیرم دور از ازو وا حسرتی

در درون دارم خروشی ای طبیبان پرسشی

در سفر دارم عزیزی ای عزیزان همتی

آن همایون عید من یک روز خواهد کرد عود

جان کنم قربان گرم روزی شود این دولتی

می‌فرستم جان به پیشش کاشکی این جان من

داشتی در حلقه زلفش به مویی قیمتی

غیبتی کردند بدگویان به باطن زین جهت

یک دو روزی کرد از سلمان به ظاهر غیبتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۱ای میوه رسیده ز بستان کیستی
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۲خورشید رخا سایه ز ما باز گرفتی
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۳دلا راه هوا خالی نخواهد بودن از گردی
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۴به نیازی که با خدا داری
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۵چه می‌بری دل ما چون نگه نمی‌داری؟
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۶دل بر سر کوی تو نهادیم به خواری
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۷نمی‌پرسی ز حال ما، نه از ما یاد می‌آری
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۸سری از سر نه ار با ما سر مهر و وفا داری
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.