پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۱

ای میوه رسیده ز بستان کیستی

وی آیت نو آمده در شان کیستی؟

جانها گرفته‌اند تو را در میان چو شمع

جانت فدا تو شمع شبستان کیستی؟

هر کس به بوی وصل تو دارد دلی کباب

معلوم نیست خود که تو مهمان کیستی؟

جانها به غم فرو شده اندر هوای تو

باری تو خوش بر آمده جان کیستی؟

آن توایم ما همه بگذار آن همه

با این همه بگو که تو خود آن کیستی؟

سلمان مشو ز عشق پریشان و جمع باش

اول نگاه کن که پریشان کیستی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۳دلا راه هوا خالی نخواهد بودن از گردی
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۴به نیازی که با خدا داری
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۵چه می‌بری دل ما چون نگه نمی‌داری؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۶دل بر سر کوی تو نهادیم به خواری
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۷نمی‌پرسی ز حال ما، نه از ما یاد می‌آری
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۸سری از سر نه ار با ما سر مهر و وفا داری
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۹ترک من می‌آیی و دل‌ها به یغما می‌بری
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۰نصیحت می‌کند هر دم مرا زاهد به مستوری
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.