پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۸

در خیل تو گشتیم، بسی از همه بابی

کردیم سوال و نشنیدیم جوابی

خوردیم بسی خون و ندیدیم کسی را

جز دیده که ما را مددی کرد به آبی

من نگذرم از خاک درت خاک من اینجاست

ای عمر تو بگذر اگرت هست شتابی

در شرح فراقت چه نویسم که نگنجد

شرح غم هجران تو در هیچ کتابی

در خواب خیال تو هوس دارم و کو خواب

ای بخت شبی بخش بدین یکدمه خوابی

جان خواست که در لطف به شکل تو بر آید

هم رنگی طاوس هوس کرد غرابی

دی مدعیی دعوت من که سلمان

تا کی ز خرابات چه آید ز خرابی

آمد به سرم عشق که مشنو سخن او

تو روی به ما کرده‌ای او روی به آبی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۰خنک صبا که ز زلفش، خلاص یافت بچستی
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۱ای میوه رسیده ز بستان کیستی
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۲خورشید رخا سایه ز ما باز گرفتی
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۳دلا راه هوا خالی نخواهد بودن از گردی
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۴به نیازی که با خدا داری
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۵چه می‌بری دل ما چون نگه نمی‌داری؟
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۶دل بر سر کوی تو نهادیم به خواری
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۷نمی‌پرسی ز حال ما، نه از ما یاد می‌آری
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.