پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۷

سرو سهی که کارش بالا بود همیشه

پیش تو دست بر هم بر پا بود همیشه

از تنگی دهانت یک ذره گفته باشد

هر ذره کو به وصفت گویا بود همیشه

تا شاهد جمالت مستور باشد از من

اشکم میان مردم رسوا بود همیشه

دل در هوای زلف مجنون رود مسلسل

جان از خیال رویت شیدا بود همیشه

جای دل است کویت ز آنجا مران به جورش

بگذار تا دل من بر جا بود همیشه

انوار عکس رویت در دیه و دل من

چون می در آبگینه پیدا بود همیشه

هرلحظه چشمهایت بر هم زنند مجلس

آری میان مستان اینها بود همیشه

آباد چون بماند آن دل که در سوادش

از ترک تاز چشمت یغما بود همیشه؟

آن دل که در دو عالم خواهد که با تو باشد

باید که از دو عالم تنها بود همیشه

آنکس که از دو زلفت مویی خرد به جانی

زان حلقه حاصل او سودا بود همیشه

تا در کنارم آید یک روز چون تو دری

از خون کنار سلمان دریا بود همیشه

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۹باز بیمار خودم ساختی و خوش کردی
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۰دلا من قدر وصل او ندانستم تو می‌دانی
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۱هر دم به تیز غمزه دلم را چه می‌زنی؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۲مسکین دل من گم شد و کردم طلب وی
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۳ماییم به کوی یار دلجوی
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۴از چنگ فراقم نفسی نیست رهایی
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۵تا سواد شب نقاب صبح صادق کرده‌ای
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۶لعل را بر آفتاب حسن گویا کرده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.