پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۳

ماییم به کوی یار دلجوی

دیوانه زلف آن پری روی

ما راست بتی که تنگ خوی است

ماییم و دلی گرفته آن خوی

چون در دل و چشم ماست جایت

غیر از تو که دید سرو دلجوی

بیمار فتاده‌ام به کویت

راز دل من، فتاده بر کوی

باد آمد و بوی زلفش آورد

آویخته جان ما به یک موی

ای خال تو گوی و زلف چوگان

در دور قمر فکنده گویی

من ترک نگار و می نگویم

ای واعظ عاشقان تو می‌گوی

سلمان چه نهی بر آب و گل دل

دست از دل و دل ز گل فرو شوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۵تا سواد شب نقاب صبح صادق کرده‌ای
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۶لعل را بر آفتاب حسن گویا کرده‌ای
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۷ای نور دیده باز گو جرمی که از ما دیده‌ای
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۸در خیل تو گشتیم، بسی از همه بابی
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۹جان ندارد بی لب شیرین جانان لذتی
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۰خنک صبا که ز زلفش، خلاص یافت بچستی
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۱ای میوه رسیده ز بستان کیستی
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۲خورشید رخا سایه ز ما باز گرفتی
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.