پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۶

ای آنکه رخ و زلف تو آرایش دیده

گردیده بسی دیده و مثل تو ندیده

از گوشه بسی گوشه نشین را که ببینی

در میکده‌ها چشم سیاه تو کشیده

چشمت به اشارت دل من برد و فدایت

چیزی که اشارت کنی ای دوست به دیده

زلف تو بپوشید سراپای قدت را

آن شعر قبایی است به قد تو ببریده

سربسته حدیثی است مرا با تو چو مویت

فی الجمله حدیثی است به گوش تو رسیده

چشمم به مژه قصه شوق تو نوشته

دل خون شد و آنگه ز سر خامه چکیده

ناصح سخن بوالعجبم می‌شنواند

سلمان همه عمر این سخن از کس نشنیده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۸صوفی ز سر توبه، شد با سر پیمانه
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۹باز بیمار خودم ساختی و خوش کردی
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۰دلا من قدر وصل او ندانستم تو می‌دانی
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۱هر دم به تیز غمزه دلم را چه می‌زنی؟
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۲مسکین دل من گم شد و کردم طلب وی
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۳ماییم به کوی یار دلجوی
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۴از چنگ فراقم نفسی نیست رهایی
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۵تا سواد شب نقاب صبح صادق کرده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.