پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۹

باز بیمار خودم ساختی و خوش کردی

خون من ریختی و جان مرا پروردی

شرط کردی که دل سوختگان را نبرم

دل من بردی و آن قاعده باز آوردی

خیز و چون گرد زنش دست به دامن نه چنان

کاستین بر تو فشاند تو ازو برگردی

جز صبا نیست بریدی که برد نامه به دوست

خنکا باد صبا گر نکند دم سردی

می‌روی گرد صفت در عقب او سلمان

به ازان نیست که اندر عقب او گردی

زهر هجران چش اگر عارف صاحب ذوقی

ترک درمان کن اگر عاشق صاحب دردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۱هر دم به تیز غمزه دلم را چه می‌زنی؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۲مسکین دل من گم شد و کردم طلب وی
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۳ماییم به کوی یار دلجوی
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۴از چنگ فراقم نفسی نیست رهایی
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۵تا سواد شب نقاب صبح صادق کرده‌ای
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۶لعل را بر آفتاب حسن گویا کرده‌ای
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۷ای نور دیده باز گو جرمی که از ما دیده‌ای
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۸در خیل تو گشتیم، بسی از همه بابی
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.