پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۸

صوفی ز سر توبه، شد با سر پیمانه

رخت و بنه از مسجد، آورد به میخانه

هر صورت آبادان، کز باده شود ویران

معموره معنی دان، یعنی چه که ویرانه

سودی ندهد توبه، زان مِیْ که بود ساقی

در دور ازل با ما، پیموده به پیمانه

دانی که کند مستی، در پایه سرمستی

مردی ز سر هستی، برخاسته مردانه

در صومعه با صوفی، دارم سرِ مِیْ خوردن

ناصح سر خُم برکن، بَرنِه سر افسانه

ما را کشش زلفت، صد دام جوی ارزد

زنهار که نفروشی، آن دام به صد دانه

در هم گسلم هر دم، از دست تو زنجیری

زنجیر کجا دارد، پای من دیوانه

چون شمع سری دارم، بر باد هوا رفته

جانی و به خود هیچش، پروانه چو پروانه

زاهد به دعا عقبی، خواهد دگری دنیا

هرکس پی مقصودی، سلمان پی جانانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۰دلا من قدر وصل او ندانستم تو می‌دانی
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۱هر دم به تیز غمزه دلم را چه می‌زنی؟
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۲مسکین دل من گم شد و کردم طلب وی
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۳ماییم به کوی یار دلجوی
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۴از چنگ فراقم نفسی نیست رهایی
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۵تا سواد شب نقاب صبح صادق کرده‌ای
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۶لعل را بر آفتاب حسن گویا کرده‌ای
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۷ای نور دیده باز گو جرمی که از ما دیده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.