پرش به محتوای اصلی
فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی

غزلیات

۷۱۲ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۳۶۱ کو غم که ناله را به اثر آشنا کند
  2. شمارهٔ ۳۶۲ عاشق چوبی مضایقه جان را فدا کند
  3. شمارهٔ ۳۶۳ گر آتش تو چو شمع استخوانم آب کند
  4. شمارهٔ ۳۶۴ گریة خونین نداند هر که چشمی تر کمند
  5. شمارهٔ ۳۶۵ مطربی کو که نوای غم او ساز کند
  6. شمارهٔ ۳۶۶ دل مست خواب غفلت و، کس نیست بیدارش کند
  7. شمارهٔ ۳۶۷ سهل است اگر رقیب به خود مایلش کند
  8. شمارهٔ ۳۶۸ عقل گو کمتر نظر بر حسن تدبیرم کند
  9. شمارهٔ ۳۶۹ شاه اجل به حکم تو فرمان روان کند
  10. شمارهٔ ۳۷۰ چه خوش آنکه ناوک غمزة تو به سینه میل وطن کند
  11. شمارهٔ ۳۷۱ ز قال رفته‌ام از دست، حال تا چه کند
  12. شمارهٔ ۳۷۲ چون در آیینه نظر آن مه دیرینه کند
  13. شمارهٔ ۳۷۳ چه حدِّ غنچه که در پیش یار خنده کند
  14. شمارهٔ ۳۷۴ به جفا چون بتان قرار کنند
  15. شمارهٔ ۳۷۵ هر که این شیرین لبان محو شکر خندش کنند
  16. شمارهٔ ۳۷۶ خضر و مسیح اگر گل روی تو بو کنند
  17. شمارهٔ ۳۷۷ خم خانه جای صحبت اشراقیانه است
  18. شمارهٔ ۳۷۸ آنان که در ادای سخن کوتهی کنند
  19. شمارهٔ ۳۷۹ ناز تو رخنه در جگر شیر می‌کند
  20. شمارهٔ ۳۸۰ مه را غم هلال تو رنجور می‌کند
  21. شمارهٔ ۳۸۱ شوق چون در عرض حالم خامه را سر می‌کند
  22. شمارهٔ ۳۸۲ شد بهار و هر کسی جایی وطن خوش می‌کند
  23. شمارهٔ ۳۸۳ قاصد بی‌غم کجا شرح ملالم می‌کند
  24. شمارهٔ ۳۸۴ دل نظر چون بر رخ آن بی‌ترحّم می‌کند
  25. شمارهٔ ۳۸۵ موج اشکم ابر را آلوده دامن می‌کند
  26. شمارهٔ ۳۸۶ مستی ز گرد تفرقه پاکم نمی‌کند
  27. شمارهٔ ۳۸۷ غنچه را دل در بر آن لعل سخنگو بشکند
  28. شمارهٔ ۳۸۸ آهم سحر چو از دل رنجور شد بلند
  29. شمارهٔ ۳۸۹ خوبرویان چون نظر بر رخ هم بگشایند
  30. شمارهٔ ۳۹۰ دلم با زاهدان دیگر به صد اعزاز ننشیند
  31. شمارهٔ ۳۹۱ معاندان که سخن ناشنوده می‌گویند
  32. شمارهٔ ۳۹۲ یاد عیشی کز رخت شب‌های ما مهتاب بود
  33. شمارهٔ ۳۹۳ امشب که در چمن ز قدومش نوید بود
  34. شمارهٔ ۳۹۴ دی کز فروع ماه رخت پرده دور بود
  35. شمارهٔ ۳۹۵ امشب که دست نالة زارم بساز بود
  36. شمارهٔ ۳۹۶ از بی‌کسیم دوش دل سوخته کس بود
  37. شمارهٔ ۳۹۷ شب ز نازت بزم دل بر بیقراران تنگ بود
  38. شمارهٔ ۳۹۸ ز هر لبی که برآمد سخن کلام تو بود
  39. شمارهٔ ۳۹۹ خوش آنکه بلبل ما نغمه‌سنج باغ تو بود
  40. شمارهٔ ۴۰۰ آنکه کارش به اسیران همه بیدادی بود
  41. شمارهٔ ۴۰۱ شبم در کلبة دل ماهتاب از یاد ماهی بود
  42. شمارهٔ ۴۰۲ شش جهت را در زدم جز حلقه کس بر در نبود
  43. شمارهٔ ۴۰۳ دلا گم کرده‌ای خود را درآ در جستجوی خود
  44. شمارهٔ ۴۰۴ بلبل ز شیوة تو به فریاد می‌رود
  45. شمارهٔ ۴۰۵ غیر زلف او که دوشادوش آن رو می‌رود
  46. شمارهٔ ۴۰۶ هر کجا حرف لب آن یار جانی می‌رود
  47. شمارهٔ ۴۰۷ کو آنکه شیونم به اثر آشنا شود
  48. شمارهٔ ۴۰۸ به باغ بس که ز شرم رخت گل آب شود
  49. شمارهٔ ۴۰۹ کمرده‌ام خالی دلی، خواهم دل او پُر شود
  50. شمارهٔ ۴۱۰ لطف کن تلخی که جان بی‌لذّت از شکّر شود
  51. شمارهٔ ۴۱۱ تخم دلخواه درین مزرعه کم سبز شود
  52. شمارهٔ ۴۱۲ کم کنم شیون نمی‌خواهم که نقص غم شود
  53. شمارهٔ ۴۱۳ دانشم حاشا که ابرِ آفتاب من شود
  54. شمارهٔ ۴۱۴ آفت عاشق ز صلح و جنگ پیدا می‌شود
  55. شمارهٔ ۴۱۵ آیینه از عکس رخ یارم گلستان می‌شود
  56. شمارهٔ ۴۱۶ چندان که از تو جور و جفا کم نمی‌شود
  57. شمارهٔ ۴۱۷ من اگر می نخورم پیش رود!
  58. شمارهٔ ۴۱۸ هلاک همچو منی خشم و کین نمی‌خواهد
  59. شمارهٔ ۴۱۹ نه همین دل در برم چون مرغ بسمل می‌جهد
  60. شمارهٔ ۴۲۰ ایزد به هر که عارض گل رنگ می‌دهد

متن اشعار به نقل از گنجور.