پرش به محتوای اصلی
فیاض لاهیجی فیاض لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۴

دل نظر چون بر رخ آن بی‌ترحّم می‌کند

همچو زلف او ز حیرت دست و پا گم می‌کند

هرزه چشمی‌های چشمم دایم از دخل دلست

ساغر این دریا دلی از پهلوی خم می‌کند

ذوق درد از ساغر می یاد می‌باید گرفت

دل پر از خونست و در ظاهر تبسّم می‌کند

افعی زلف تو از جادووشی چون روزگار

آنکه جو را در کف اغیار گندم می‌کند

در بیابان محبت رهنمایی مشکل است

خضر اینجا گام اول خویش را گم می‌کند

چون روم فیّاض در راهی که رهرو از خطر

هر دم از آواز پای خود توهم می‌کند!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۶مستی ز گرد تفرقه پاکم نمی‌کند
  2. شمارهٔ ۳۸۷غنچه را دل در بر آن لعل سخنگو بشکند
  3. شمارهٔ ۳۸۸آهم سحر چو از دل رنجور شد بلند
  4. شمارهٔ ۳۸۹خوبرویان چون نظر بر رخ هم بگشایند
  5. شمارهٔ ۳۹۰دلم با زاهدان دیگر به صد اعزاز ننشیند
  6. شمارهٔ ۳۹۱معاندان که سخن ناشنوده می‌گویند
  7. شمارهٔ ۳۹۲یاد عیشی کز رخت شب‌های ما مهتاب بود
  8. شمارهٔ ۳۹۳امشب که در چمن ز قدومش نوید بود
همه‌ی غزلیات ←

فیاض لاهیجی درباره‌ی فیاض لاهیجی

ملا عبدالرزاق علی بن حسین لاهیجی متخلص به فیاض (درگذشتهٔ ۱۰۷۲ قمری) از متکلمان مسلمان و شیعه، صاحب تألیفاتی چون گوهر مراد، سرمایه ایمان و شوارق الالهام است. او و فیض کاشانی شاگرد و داماد ملاصدرا بودند. میان فیاض و فیض دوستی برقرار بود. او از فیض با احترام یاد می‌کند و گاهی با عنوان «بعض افاضل اخواننا الالهیین» نام می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.