پرش به محتوای اصلی
فیاض لاهیجی فیاض لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۵

آیینه از عکس رخ یارم گلستان می‌شود

اندیشه از یاد لبش لعل بدخشان می‌شود

من بلبل آن غنچة نشکفته‌ام کز خرّمی

هر گه تبسّم می‌کند عالم گلستان می‌شود

هر جا که آن گل پیرهن از ناز بگشاید قبا

حسرت گریبان می‌درد، خمیازه عریان می‌شود

از زلف کفر آونگ او از روی ایمان رنگ او

اسلام کافر می‌شود، کافر مسلمان می‌شود

تیغ نگه چون برکشد نخل شهادت سرکشد

چون جلوه دامن در کشد حشر شهیدان می‌شود

افزود استغنای او از گریة بیجای من

آفت بود بر کشت چون بی‌وقت باران می‌شود

هر روز هجر روی او روز مرا شب می‌کند

هر شب به یاد زلف او خوابم پریشان می‌شود

شبنم سپند آتش رخسار گل گردد زرشک

هرگه عرق بر چهرة شرم تو غلتان می‌شود

من مرد عشرت نیستم، اما ز یمن عشق او

تا می‌رسد غم در دلم با عیش یکسان می‌شود

من از کجا و شیوة رسم تکلّف از کجا

خورشیدم از کوچک دلی در ذرّه پنهان می‌شود

مرهم چه سودای همدمان فیّاض را چون هر نفس

زخم دل از یاد لب لعلش نمکدان می‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۷من اگر می نخورم پیش رود!
  2. شمارهٔ ۴۱۸هلاک همچو منی خشم و کین نمی‌خواهد
  3. شمارهٔ ۴۱۹نه همین دل در برم چون مرغ بسمل می‌جهد
  4. شمارهٔ ۴۲۰ایزد به هر که عارض گل رنگ می‌دهد
  5. شمارهٔ ۴۲۱مویش وظیفة شب دیجور می‌دهد
  6. شمارهٔ ۴۲۲بر شعله آن چنان که کسی تار مو نهد
  7. شمارهٔ ۴۲۳شبی که عکس سر زلف یار در نظر آید
  8. شمارهٔ ۴۲۴نمی‌خواهم که بوی پیرهن از نزد یار آید
همه‌ی غزلیات ←

فیاض لاهیجی درباره‌ی فیاض لاهیجی

ملا عبدالرزاق علی بن حسین لاهیجی متخلص به فیاض (درگذشتهٔ ۱۰۷۲ قمری) از متکلمان مسلمان و شیعه، صاحب تألیفاتی چون گوهر مراد، سرمایه ایمان و شوارق الالهام است. او و فیض کاشانی شاگرد و داماد ملاصدرا بودند. میان فیاض و فیض دوستی برقرار بود. او از فیض با احترام یاد می‌کند و گاهی با عنوان «بعض افاضل اخواننا الالهیین» نام می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.