پرش به محتوای اصلی
خیالی بخارایی

خیالی بخارایی

غزلیات

۳۷۷ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۸۱ دوش می گفتم که ماه این دلفروزی از که دید
  2. شمارهٔ ۱۸۲ راستی را شیوه‌ای کآن سرو قامت می‌کند
  3. شمارهٔ ۱۸۳ روی تو طعنه بر گُل سیراب می‌زند
  4. شمارهٔ ۱۸۴ ز بهر غارت جان عشق لشکر اندازد
  5. شمارهٔ ۱۸۵ ز غمزه چشم تو چون تیر در کمان آورد
  6. شمارهٔ ۱۸۶ سپاه عشق از آن لحظه خیمه بالا زد
  7. شمارهٔ ۱۸۷ سرشک تا به کی از چشم آن و این افتد
  8. شمارهٔ ۱۸۸ سرکشید از کبر ابلیس و چنین مهجور شد
  9. شمارهٔ ۱۸۹ - استقبال از کمال خجندی سرو هرگز در چمن کاری چنین زیبا نکرد
  10. شمارهٔ ۱۹۰ سروِ قدّت طرف باغ چو پا می‌ماند
  11. شمارهٔ ۱۹۱ سریر فقر که با هیچ پادشا ندهند
  12. شمارهٔ ۱۹۲ سزد که زلف تو آن رخ پی نظاره نماید
  13. شمارهٔ ۱۹۳ شبی کآن ماه با ما خوش برآید
  14. شمارهٔ ۱۹۴ صاحب روی نکو منصب دولت دارد
  15. شمارهٔ ۱۹۵ ز بس کز گریه چشم من به خونِ ناب می‌سازد
  16. شمارهٔ ۱۹۶ صبا به تحفه نسیمی که دلگشای آرد
  17. شمارهٔ ۱۹۷ طالب دردِ عشق تو فکر دوا نمی‌کند
  18. شمارهٔ ۱۹۸ طوطیِ عقلم که دعویّ تکلّم می‌کند
  19. شمارهٔ ۱۹۹ عاقبت حسرتِ لعل تو دلم را خون کرد
  20. شمارهٔ ۲۰۰ غم نیست اگر زلفت با فتنه سری دارد
  21. شمارهٔ ۲۰۱ کس نیست که کار ما برآرد
  22. شمارهٔ ۲۰۲ کسی چو نیست که پیش تو عذر ما خواهد
  23. شمارهٔ ۲۰۳ - استقبال از کمال خجندی کسی را که رویت هوس می‌کند
  24. شمارهٔ ۲۰۴ کسی کآشفتهٔ سودای آن زنجیر مو آمد
  25. شمارهٔ ۲۰۵ کسی که نسبت قدّت به سرو ناز کند
  26. شمارهٔ ۲۰۶ کسی چون گل دهن پرخنده دارد
  27. شمارهٔ ۲۰۷ کسی کاو به جانان وصالی ندارد
  28. شمارهٔ ۲۰۸ کسی که سلسلهٔ زلف مشکبو دارد
  29. شمارهٔ ۲۰۹ کسی کز خوان قسمت مفلسان را جام می‌بخشد
  30. شمارهٔ ۲۱۰ کمند زلف توام پای بند سودا کرد
  31. شمارهٔ ۲۱۱ - استقبال از کمال خجندی کنون چو در طلبش اشک رو به ره دارد
  32. شمارهٔ ۲۱۲ گر ای اشک دیده به خویشت بخواند
  33. شمارهٔ ۲۱۳ - استقبال از کمال خجندی گر بعد اجل دردِ تو با خویش توان برد
  34. شمارهٔ ۲۱۴ گر تیغ زند یار نخواهیم حذر کرد
  35. شمارهٔ ۲۱۵ گرچه هردم سیل اشک ما به دریا می‌رود
  36. شمارهٔ ۲۱۶ گرچه دل بهره ز کیش تو خدنگی دارد
  37. شمارهٔ ۲۱۷ گرچه شب غم ساختم چون شمع من با سوز خود
  38. شمارهٔ ۲۱۸ گر ز بالای تو هر ساعت بلا باید کشید
  39. شمارهٔ ۲۱۹ - استقبال از کمال خجندی گر شبی ماه رخت پرده ز رو برگیرد
  40. شمارهٔ ۲۲۰ گر قدح با لب میگون تو لافی دارد
  41. شمارهٔ ۲۲۱ گر نه با من سر زلفت به جفا پیدا شد
  42. شمارهٔ ۲۲۲ گر ندیدی کز سرای دیده‌ام خون می‌چکد
  43. شمارهٔ ۲۲۳ گر همچو نی دم می‌زنم از سوز دل خون می‌رود
  44. شمارهٔ ۲۲۴ گل جامه دران بار دگر سر به در آورد
  45. شمارهٔ ۲۲۵ گهی به پای تو جانم سرِ نیاز کشید
  46. شمارهٔ ۲۲۶ گوهر اشکم که راز دل هویدا می‌کند
  47. شمارهٔ ۲۲۷ گهی چشمت به نیش غم دلم را ریش می‌دارد
  48. شمارهٔ ۲۲۸ گهی که باغ ز فصل بهار یاد دهد
  49. شمارهٔ ۲۲۹ گهی کز خوان قسمت مفلسان را کام می‌بخشند
  50. شمارهٔ ۲۳۰ گهی که آیت حسن تو را بیان کردند
  51. شمارهٔ ۲۳۱ لبت جان‌بخش و دلجو می‌نماید
  52. شمارهٔ ۲۳۲ ما را ز سر خیال تو بیرون نمی‌شود
  53. شمارهٔ ۲۳۳ ماه رخسارِ تو دید و عاشقی بنیاد کرد
  54. شمارهٔ ۲۳۴ مرا بی‌تو راحت الم می‌نماید
  55. شمارهٔ ۲۳۵ مرا تا سوز دل هر شب بلای تن نخواهد شد
  56. شمارهٔ ۲۳۶ مرا دوش از آن لب بسی رنگ بود
  57. شمارهٔ ۲۳۷ مرا که دوش زِیادت زیاده دردی بود
  58. شمارهٔ ۲۳۸ مرا می سوزد آن بدخو که کار خودنکو سازد
  59. شمارهٔ ۲۳۹ مرا یاد آن روی دیوانه کرد
  60. شمارهٔ ۲۴۰ مسافران که در این ره به کاروان رفتند

متن اشعار به نقل از گنجور.