پرش به محتوای اصلی
خیالی بخارایی

خیالی بخارایی

غزلیات

۳۷۷ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۲۱ باشد که ز رخسار ترا پرده برافتد
  2. شمارهٔ ۱۲۲ با غمت هرچند کار درد ما مشکل شود
  3. شمارهٔ ۱۲۳ به بازی حلقهٔ زلف تو دل برد از من و خم زد
  4. شمارهٔ ۱۲۴ به جهان لطیف طبعی که ز خود ملال دارد
  5. شمارهٔ ۱۲۵ تابِ خطت قرار ز بخت سیاه برد
  6. شمارهٔ ۱۲۶ تابِ رویت رونق خورشید عالم‌تاب برد
  7. شمارهٔ ۱۲۷ تا بر بیاض رویت خطّ سیه برآمد
  8. شمارهٔ ۱۲۸ تاب رویت به فروغ مه تابان ماند
  9. شمارهٔ ۱۲۹ تا به رحمت خوان قسمت را مزیّن کرده‌اند
  10. شمارهٔ ۱۳۰ تا بنفشه برد بویی از خطت در تاب شد
  11. شمارهٔ ۱۳۱ تا به سودای تو دل را عشق و همّت یار شد
  12. شمارهٔ ۱۳۲ تا به کی چشم تو جز غارت دین‌ها نکند
  13. شمارهٔ ۱۳۳ تا به کی نقد دلم صرف غم هجران شود
  14. شمارهٔ ۱۳۴ تا به معنی اهل صورت دم ز آب و گل زدند
  15. شمارهٔ ۱۳۵ تا جان ز وفای دهن تنگ تو دم زد
  16. شمارهٔ ۱۳۶ تا جفایی نکشد دل به وفایی نرسد
  17. شمارهٔ ۱۳۷ تا خرد خیمه سوی عالم جسمانی زد
  18. شمارهٔ ۱۳۸ تا خطت خود را به سودای خطا خواهد کشید
  19. شمارهٔ ۱۳۹ تا دل به وصف آن دهن عرض تکلّم می‌کند
  20. شمارهٔ ۱۴۰ تا دلم شیوهٔ آن زلف دوتا می‌داند
  21. شمارهٔ ۱۴۱ تا راهروان در حرم دل نرسیدند
  22. شمارهٔ ۱۴۲ تا ز خاک قَدَمَت باد خبر می‌آرد
  23. شمارهٔ ۱۴۳ تا ز عشق اهل نظر آیینه‌ای برساختند
  24. شمارهٔ ۱۴۴ تا زلف تو دلم را پا بستهٔ بلا کرد
  25. شمارهٔ ۱۴۵ تا زلف رهزن تو ز عنبر کمند کرد
  26. شمارهٔ ۱۴۶ تا ز نسیم رحتمش رایحه‌ای به ما رسد
  27. شمارهٔ ۱۴۷ تا کافر چشمت ز مژه عزم سپه کرد
  28. شمارهٔ ۱۴۸ تا گرد عارض تو خط سبز بردمید
  29. شمارهٔ ۱۴۹ تا گلشن از طراوت روی تو یاد داد
  30. شمارهٔ ۱۵۰ تا نخست از طرف عشق تو فرمان نرسید
  31. شمارهٔ ۱۵۱ تا نشد زلفت پریشان وقت ما بر هم نزد
  32. شمارهٔ ۱۵۲ ترک چشمت بی‌سپاه حُسن خنجر می‌زند
  33. شمارهٔ ۱۵۳ تو را به جز سخن اندر دهن نمی‌گنجد
  34. شمارهٔ ۱۵۴ چشمت آزار ما چه می‌خواهد
  35. شمارهٔ ۱۵۵ چشمت که به جز فتنه‌گری کار ندارد
  36. شمارهٔ ۱۵۶ چنین که چشم تو پروای دادخواه ندارد
  37. شمارهٔ ۱۵۷ - استقبال از حافظ چو زلف بی قرارش قصد جان کرد
  38. شمارهٔ ۱۵۸ چو سرو هر که در این بوستان هوای تو کرد
  39. شمارهٔ ۱۵۹ چو عطّار صبا در چین زلفت مشک می‌بیزد
  40. شمارهٔ ۱۶۰ چون نه شادیّ و نه محنت به کسی می‌ماند
  41. شمارهٔ ۱۶۱ چو نام مستیِ نرگس به بزم باغ برآمد
  42. شمارهٔ ۱۶۲ خدا بتان جفا کیش را وفا بخشد
  43. شمارهٔ ۱۶۳ خطت را تا به خون ریزی نشان شد
  44. شمارهٔ ۱۶۴ خطت صحیفهٔ مه را نقاب مشگین کرد
  45. شمارهٔ ۱۶۵ خیال روی تو از سر به در نخواهم کرد
  46. شمارهٔ ۱۶۶ خیز که پیر مغان میکده را درگشاد
  47. شمارهٔ ۱۶۷ در ازل مهر تو با جان رقم غم می‌زد
  48. شمارهٔ ۱۶۸ در ازل قطرهٔ خونی که ز آب و گِل شد
  49. شمارهٔ ۱۶۹ در چمن سبزهٔ سیراب به هرجا که رسید
  50. شمارهٔ ۱۷۰ در چمن دوش به گل بلبل دشوار پسند
  51. شمارهٔ ۱۷۱ - استقبال از حافظ دلم جز داغ نومیدی ز جان حاصل همین دارد
  52. شمارهٔ ۱۷۲ دل جز به غمت خاطر خوشنود ندارد
  53. شمارهٔ ۱۷۳ - استقبال از حافظ دل به رویت هوس صحبت جانی دارد
  54. شمارهٔ ۱۷۴ دل نه جز غصّه محرمی دارد
  55. شمارهٔ ۱۷۵ دل به یاد لب لعلت سخن از نوش نکرد
  56. شمارهٔ ۱۷۶ دلم جز با غمت خرّم نباشد
  57. شمارهٔ ۱۷۷ دلِ شکسته چو در آرزوی لعل تو خون شد
  58. شمارهٔ ۱۷۸ دل جفای خطت از دور قمر می‌داند
  59. شمارهٔ ۱۷۹ دلم از زلف تو پا بستهٔ سودا آمد
  60. شمارهٔ ۱۸۰ دل در آن زلف شد و روی دل افروز ندید

متن اشعار به نقل از گنجور.