پرش به محتوای اصلی
خیالی بخارایی خیالی بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۲

ترک چشمت بی‌سپاه حُسن خنجر می‌زند

تا هنوز از جانب رویت چه سر بر می‌زند

دل که محبوس است بی‌روی تو در زندان غم

می‌گشاید چون خیال عارضت در می‌زند

ساغر می می‌زند بر شیشهٔ تزویر سنگ

آفرین بر دست استادی که ساغر می‌زند

گر سبوی باده از شرم گنه با درد نیست

از چه هرجا می‌نشیند دست بر سر می‌زند

گوهر اشک خیالی گه‌گه از عین نیاز

گر زند آبی به روی زرد ما زر می‌زند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۴چشمت آزار ما چه می‌خواهد
  2. شمارهٔ ۱۵۵چشمت که به جز فتنه‌گری کار ندارد
  3. شمارهٔ ۱۵۶چنین که چشم تو پروای دادخواه ندارد
  4. شمارهٔ ۱۵۷ - استقبال از حافظچو زلف بی قرارش قصد جان کرد
  5. شمارهٔ ۱۵۸چو سرو هر که در این بوستان هوای تو کرد
  6. شمارهٔ ۱۵۹چو عطّار صبا در چین زلفت مشک می‌بیزد
  7. شمارهٔ ۱۶۰چون نه شادیّ و نه محنت به کسی می‌ماند
  8. شمارهٔ ۱۶۱چو نام مستیِ نرگس به بزم باغ برآمد
همه‌ی غزلیات ←

خیالی بخارایی درباره‌ی خیالی بخارایی

احمد بن موسی خیالی معروف به خیالی بخاری از شاعران قرن نهم است که در ماوراءالنهر می‌زیسته است. خیالی بخاری از معاصران و شاگردان خواجه عصمت بخاری است. او در عهد الغ‌بیک می‌زیست و در حدود سال ۸۵۰ بدرود حیات گفت. شیخ بهایی غزل او به مطلع «ای تیر غمت را دل عشاق نشانه ...» را تخمیس کرده که بسیار معروف است. آثار وی از روی ن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.