پرش به محتوای اصلی
خیالی بخارایی خیالی بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۹

چو عطّار صبا در چین زلفت مشک می‌بیزد

چرا پیوسته از سودا به مویی درمی‌آویزد

دل من این چنین کز عشق سودایش پریشان است

عجب کز فتنهٔ آن زلف بی پرهیز پرهیزد

مرا از ماجرای اشک خویش این نکته شد روش

که هر کاو از نظر افتاد دیگر برنمی‌خیزد

از آن پیوسته چشم دل‌فریبش آشنا روی است

که در عین ستمکاری به مردم درمی‌آویزد

به یاری بست با زلفت خیالی عهد و می‌ترسم

که ناگه چشم شوخت در میانه فتنه انگیزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۱چو نام مستیِ نرگس به بزم باغ برآمد
  2. شمارهٔ ۱۶۲خدا بتان جفا کیش را وفا بخشد
  3. شمارهٔ ۱۶۳خطت را تا به خون ریزی نشان شد
  4. شمارهٔ ۱۶۴خطت صحیفهٔ مه را نقاب مشگین کرد
  5. شمارهٔ ۱۶۵خیال روی تو از سر به در نخواهم کرد
  6. شمارهٔ ۱۶۶خیز که پیر مغان میکده را درگشاد
  7. شمارهٔ ۱۶۷در ازل مهر تو با جان رقم غم می‌زد
  8. شمارهٔ ۱۶۸در ازل قطرهٔ خونی که ز آب و گِل شد
همه‌ی غزلیات ←

خیالی بخارایی درباره‌ی خیالی بخارایی

احمد بن موسی خیالی معروف به خیالی بخاری از شاعران قرن نهم است که در ماوراءالنهر می‌زیسته است. خیالی بخاری از معاصران و شاگردان خواجه عصمت بخاری است. او در عهد الغ‌بیک می‌زیست و در حدود سال ۸۵۰ بدرود حیات گفت. شیخ بهایی غزل او به مطلع «ای تیر غمت را دل عشاق نشانه ...» را تخمیس کرده که بسیار معروف است. آثار وی از روی ن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.