پرش به محتوای اصلی
خیالی بخارایی خیالی بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۸

دل جفای خطت از دور قمر می‌داند

فتنهٔ چشم تو را عین نظر می‌داند

آنچه دوش از ستم زلف تو بر من بگذشت

گر تو آگاه نیی باد سحر می‌داند

گِرد کویت چو صبا بی‌سروپا می‌گردد

هرکه در راه غمت پای ز سر می‌داند

گفتمش رو که تو چیز دگری حور نیی

گر بگویم ملکی چیز دگر می‌داند

هنر محتسب این است که هردم جایی

می‌کند عیب منِ مست و هنر می‌داند

غیر از این شیوه خیالی که به یاد رخ توست

به خیال دهنت هیچ اگر می‌داند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۰دل در آن زلف شد و روی دل افروز ندید
  2. شمارهٔ ۱۸۱دوش می گفتم که ماه این دلفروزی از که دید
  3. شمارهٔ ۱۸۲راستی را شیوه‌ای کآن سرو قامت می‌کند
  4. شمارهٔ ۱۸۳روی تو طعنه بر گُل سیراب می‌زند
  5. شمارهٔ ۱۸۴ز بهر غارت جان عشق لشکر اندازد
  6. شمارهٔ ۱۸۵ز غمزه چشم تو چون تیر در کمان آورد
  7. شمارهٔ ۱۸۶سپاه عشق از آن لحظه خیمه بالا زد
  8. شمارهٔ ۱۸۷سرشک تا به کی از چشم آن و این افتد
همه‌ی غزلیات ←

خیالی بخارایی درباره‌ی خیالی بخارایی

احمد بن موسی خیالی معروف به خیالی بخاری از شاعران قرن نهم است که در ماوراءالنهر می‌زیسته است. خیالی بخاری از معاصران و شاگردان خواجه عصمت بخاری است. او در عهد الغ‌بیک می‌زیست و در حدود سال ۸۵۰ بدرود حیات گفت. شیخ بهایی غزل او به مطلع «ای تیر غمت را دل عشاق نشانه ...» را تخمیس کرده که بسیار معروف است. آثار وی از روی ن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.