پرش به محتوای اصلی
خیالی بخارایی خیالی بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸

تاب رویت به فروغ مه تابان ماند

سر زلفت به شب تیرهٔ هجران ماند

گر به این قامت و رخسار به گلزار آیی

سرو پا در گِل و گُل سر به گریبان ماند

می زند لاف سکون عقل ولی چشم تواش

به طریقی برد از راه که حیران ماند

دل آشفتهٔ خود را به تمنّای رخت

جمع دارم اگر آن زلف پریشان ماند

عاقبت گفت به مردم سخنِ راز من اشک

راز عاشق سخنی نیست که پنهان ماند

ای خیالی شب محنت گذرد تیره مشو

هیچ حالی چو ندیدیم که یکسان ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰تا بنفشه برد بویی از خطت در تاب شد
  2. شمارهٔ ۱۳۱تا به سودای تو دل را عشق و همّت یار شد
  3. شمارهٔ ۱۳۲تا به کی چشم تو جز غارت دین‌ها نکند
  4. شمارهٔ ۱۳۳تا به کی نقد دلم صرف غم هجران شود
  5. شمارهٔ ۱۳۴تا به معنی اهل صورت دم ز آب و گل زدند
  6. شمارهٔ ۱۳۵تا جان ز وفای دهن تنگ تو دم زد
  7. شمارهٔ ۱۳۶تا جفایی نکشد دل به وفایی نرسد
  8. شمارهٔ ۱۳۷تا خرد خیمه سوی عالم جسمانی زد
همه‌ی غزلیات ←

خیالی بخارایی درباره‌ی خیالی بخارایی

احمد بن موسی خیالی معروف به خیالی بخاری از شاعران قرن نهم است که در ماوراءالنهر می‌زیسته است. خیالی بخاری از معاصران و شاگردان خواجه عصمت بخاری است. او در عهد الغ‌بیک می‌زیست و در حدود سال ۸۵۰ بدرود حیات گفت. شیخ بهایی غزل او به مطلع «ای تیر غمت را دل عشاق نشانه ...» را تخمیس کرده که بسیار معروف است. آثار وی از روی ن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.