پرش به محتوای اصلی
خیالی بخارایی خیالی بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۴

کسی کآشفتهٔ سودای آن زنجیر مو آمد

به هرجا رفت چون مجنون نمون شهر و کو آمد

به باغ از نکهت زلفت شبی سنبل صلا درداد

صبا عمری در این سودا برفت و مشک‌بو آمد

به اشک این بود دی عهدم که ننهد پا به روی من

ز عین بیرهی عهدم دگر کرد و به رو آمد

مرا حاصل همین بس از سرشک خویش ای مردم

که بار دیگر آب رفتهٔ بختم به جو آمد

پس از چندین سخن رمزی ز می گفتم به مخموران

صراحی را ز گفتارم همی در دل فرو آمد

اگرچه رفت بر باطل خیالی حاصل عمرت

چه غم چون در دل شیدا خیال روی او آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۶کسی چون گل دهن پرخنده دارد
  2. شمارهٔ ۲۰۷کسی کاو به جانان وصالی ندارد
  3. شمارهٔ ۲۰۸کسی که سلسلهٔ زلف مشکبو دارد
  4. شمارهٔ ۲۰۹کسی کز خوان قسمت مفلسان را جام می‌بخشد
  5. شمارهٔ ۲۱۰کمند زلف توام پای بند سودا کرد
  6. شمارهٔ ۲۱۱ - استقبال از کمال خجندیکنون چو در طلبش اشک رو به ره دارد
  7. شمارهٔ ۲۱۲گر ای اشک دیده به خویشت بخواند
  8. شمارهٔ ۲۱۳ - استقبال از کمال خجندیگر بعد اجل دردِ تو با خویش توان برد
همه‌ی غزلیات ←

خیالی بخارایی درباره‌ی خیالی بخارایی

احمد بن موسی خیالی معروف به خیالی بخاری از شاعران قرن نهم است که در ماوراءالنهر می‌زیسته است. خیالی بخاری از معاصران و شاگردان خواجه عصمت بخاری است. او در عهد الغ‌بیک می‌زیست و در حدود سال ۸۵۰ بدرود حیات گفت. شیخ بهایی غزل او به مطلع «ای تیر غمت را دل عشاق نشانه ...» را تخمیس کرده که بسیار معروف است. آثار وی از روی ن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.