پرش به محتوای اصلی
خیالی بخارایی خیالی بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۰

کمند زلف توام پای بند سودا کرد

به عهد سروِ قدت فتنه دست بالا کرد

به اهل حسن طریق جفا و شوخی داد

همان که محنت و غم را نصیبهٔ ما کرد

ز بس که گفت به مردم سرشک راز دلم

ببین که آخر کارش خدا چه رسوا کرد

اگر چه چشمهٔ خضر از نظر نهان شده بود

ولی به خنده دهان تو باز پیدا کرد

لب تو کرد به یک بوسه با خیالیِ خویش

به مرده آنچه خواص دم مسیحا کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۲گر ای اشک دیده به خویشت بخواند
  2. شمارهٔ ۲۱۳ - استقبال از کمال خجندیگر بعد اجل دردِ تو با خویش توان برد
  3. شمارهٔ ۲۱۴گر تیغ زند یار نخواهیم حذر کرد
  4. شمارهٔ ۲۱۵گرچه هردم سیل اشک ما به دریا می‌رود
  5. شمارهٔ ۲۱۶گرچه دل بهره ز کیش تو خدنگی دارد
  6. شمارهٔ ۲۱۷گرچه شب غم ساختم چون شمع من با سوز خود
  7. شمارهٔ ۲۱۸گر ز بالای تو هر ساعت بلا باید کشید
  8. شمارهٔ ۲۱۹ - استقبال از کمال خجندیگر شبی ماه رخت پرده ز رو برگیرد
همه‌ی غزلیات ←

خیالی بخارایی درباره‌ی خیالی بخارایی

احمد بن موسی خیالی معروف به خیالی بخاری از شاعران قرن نهم است که در ماوراءالنهر می‌زیسته است. خیالی بخاری از معاصران و شاگردان خواجه عصمت بخاری است. او در عهد الغ‌بیک می‌زیست و در حدود سال ۸۵۰ بدرود حیات گفت. شیخ بهایی غزل او به مطلع «ای تیر غمت را دل عشاق نشانه ...» را تخمیس کرده که بسیار معروف است. آثار وی از روی ن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.