پرش به محتوای اصلی
خیالی بخارایی خیالی بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۱

گر نه با من سر زلفت به جفا پیدا شد

در سرم این همه سودا زکجا پیدا شد

تا نهان شد ز نظر صورت روی تو مرا

بر رخ از دیده چه گویم که چه ها پیدا شد

آبم از روی ببرد اشک و نمی دانم چیست

غرض او، که بدین وجه به ما پیدا شد

با وجود خط و خال تو دل سوخته را

هوس مشگ ز سودای خطا پیدا شد

گر نشد ماه نو از ابروی شوخ تو خجل

به چه معنی ز نظر خم زد و ناپیدا شد

عاقبت تا چه شود حال خیالی به رقیب

این چنین کآن سگ بدخوبه گدا پیدا شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۳گر همچو نی دم می‌زنم از سوز دل خون می‌رود
  2. شمارهٔ ۲۲۴گل جامه دران بار دگر سر به در آورد
  3. شمارهٔ ۲۲۵گهی به پای تو جانم سرِ نیاز کشید
  4. شمارهٔ ۲۲۶گوهر اشکم که راز دل هویدا می‌کند
  5. شمارهٔ ۲۲۷گهی چشمت به نیش غم دلم را ریش می‌دارد
  6. شمارهٔ ۲۲۸گهی که باغ ز فصل بهار یاد دهد
  7. شمارهٔ ۲۲۹گهی کز خوان قسمت مفلسان را کام می‌بخشند
  8. شمارهٔ ۲۳۰گهی که آیت حسن تو را بیان کردند
همه‌ی غزلیات ←

خیالی بخارایی درباره‌ی خیالی بخارایی

احمد بن موسی خیالی معروف به خیالی بخاری از شاعران قرن نهم است که در ماوراءالنهر می‌زیسته است. خیالی بخاری از معاصران و شاگردان خواجه عصمت بخاری است. او در عهد الغ‌بیک می‌زیست و در حدود سال ۸۵۰ بدرود حیات گفت. شیخ بهایی غزل او به مطلع «ای تیر غمت را دل عشاق نشانه ...» را تخمیس کرده که بسیار معروف است. آثار وی از روی ن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.