پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

۱,۵۶۴ شعر

فهرست اشعار

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۱ درد با همدرد اگر گوئی رواست
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۲ راه عشاق رو که آن ره ماست
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۳ خواجه آمد سرای خود آراست
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۴ نعمت الله امام رندان است
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۵ آن چنان مجلسی که جانم خواست
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۶ نور او روشنی دیدهٔ ماست
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۷ موج بحریم و عین ما دریاست
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۸ عقل گرچه رئیس این دل ماست
  9. غزل شمارهٔ ۱۸۹ صورتی آراستی معنی کجاست
  10. غزل شمارهٔ ۱۹۰ پادشاهی چه بندگی خداست
  11. غزل شمارهٔ ۱۹۱ هرچه می بینی همه نور خداست
  12. غزل شمارهٔ ۱۹۲ چشم عالم روشن از نور خداست
  13. غزل شمارهٔ ۱۹۳ هر ذره که می بینی خورشید در او پیداست
  14. غزل شمارهٔ ۱۹۴ منزل صاحبدلان صُفّهٔ صدق و صفاست
  15. غزل شمارهٔ ۱۹۵ چشمی که به نور عشق بیناست
  16. غزل شمارهٔ ۱۹۶ هر که ز اهل عباست تابع آل عباست
  17. غزل شمارهٔ ۱۹۷ نور چشمت در نظر پیداست
  18. غزل شمارهٔ ۱۹۸ دیده تا نور جمالش دیده است
  19. غزل شمارهٔ ۱۹۹ چشم مردم دیدهٔ ما نور رویش دیده است
  20. غزل شمارهٔ ۲۰۰ نعمة الله در شراب افتاده است
  21. غزل شمارهٔ ۲۰۱ آفتاب حسن او از مه نقابی بسته است
  22. غزل شمارهٔ ۲۰۲ خوش آب حیاتیست که گویند شرابست
  23. غزل شمارهٔ ۲۰۳ خوش آب حیاتیست که گویند شرابست
  24. غزل شمارهٔ ۲۰۴ موجیم و حباب هر دو آبست
  25. غزل شمارهٔ ۲۰۵ ما غرقهٔ آبیم چنین تشنه عجیبست
  26. غزل شمارهٔ ۲۰۶ آئینهٔ ذات عین ذاتست
  27. غزل شمارهٔ ۲۰۷ راز دل عشاق به هر کس نتوان گفت
  28. غزل شمارهٔ ۲۰۸ بشنو معانئی که بیان ولایتست
  29. غزل شمارهٔ ۲۰۹ انسان کاملست که او کون جامعست
  30. غزل شمارهٔ ۲۱۰ بیا ای شاه ترکستان که هندوستان غلام تست
  31. غزل شمارهٔ ۲۱۱ اهل دل را از سراپردهٔ جان باید جست
  32. غزل شمارهٔ ۲۱۲ دنیی دون بی وفا هیچست
  33. غزل شمارهٔ ۲۱۳ دل به دنیا مده که آن هیچست
  34. غزل شمارهٔ ۲۱۴ هرچه او می دهد همه داده است
  35. غزل شمارهٔ ۲۱۵ دوای درد دل ای یار دردست
  36. غزل شمارهٔ ۲۱۶ دل ما در هوای الوند است
  37. غزل شمارهٔ ۲۱۷ دامن دلبر اگر آری به دست
  38. غزل شمارهٔ ۲۱۸ عاشقانه به عشق او سرمست
  39. غزل شمارهٔ ۲۱۹ نوش بادا مرا شراب الست
  40. غزل شمارهٔ ۲۲۰ از خرابات می رسم سرمست
  41. غزل شمارهٔ ۲۲۱ آمد ز درم نگار سرمست
  42. غزل شمارهٔ ۲۲۲ منم آن رند عاشق سرمست
  43. غزل شمارهٔ ۲۲۳ از دیر برون آمد ترسا بچه ای سرمست
  44. غزل شمارهٔ ۲۲۴ خواجه گرچه بود عمری بت پرست
  45. غزل شمارهٔ ۲۲۵ هر که باشد همچو سید حق پرست
  46. غزل شمارهٔ ۲۲۶ سریر سلطنت عشق بر سر دار است
  47. غزل شمارهٔ ۲۲۷ چه غم دارم چو یارم غمگسار است
  48. غزل شمارهٔ ۲۲۸ تن همچو تخت شاهست جان خود یکی امیر است
  49. غزل شمارهٔ ۲۲۹ نور او در جمله اشیاء ظاهر است
  50. غزل شمارهٔ ۲۳۰ گفتمش روی تو جانا قمر است
  51. غزل شمارهٔ ۲۳۱ بحر بی پایان ما را آبروئی دیگر است
  52. غزل شمارهٔ ۲۳۲ سر درین راه عشق دردسر است
  53. غزل شمارهٔ ۲۳۳ گوهر دریای ما را آبروئی دیگر است
  54. غزل شمارهٔ ۲۳۴ عشق او در جان هوائی دیگر است
  55. غزل شمارهٔ ۲۳۵ چشم مستش میفروشی دیگر است
  56. غزل شمارهٔ ۲۳۶ عاشقان حضرت او را نیازی دیگر است
  57. غزل شمارهٔ ۲۳۷ ای عاشقان ای عاشقان ما را بیانی دیگر است
  58. غزل شمارهٔ ۲۳۸ نور رویش آفتابی دیگر است
  59. غزل شمارهٔ ۲۳۹ نور رویش آفتابی دیگر است
  60. غزل شمارهٔ ۲۴۰ ملک جان در ولایتی دگر است

متن اشعار به نقل از گنجور.