فهرست اشعار
- غزل شمارهٔ ۱۸۱ درد با همدرد اگر گوئی رواست
- غزل شمارهٔ ۱۸۲ راه عشاق رو که آن ره ماست
- غزل شمارهٔ ۱۸۳ خواجه آمد سرای خود آراست
- غزل شمارهٔ ۱۸۴ نعمت الله امام رندان است
- غزل شمارهٔ ۱۸۵ آن چنان مجلسی که جانم خواست
- غزل شمارهٔ ۱۸۶ نور او روشنی دیدهٔ ماست
- غزل شمارهٔ ۱۸۷ موج بحریم و عین ما دریاست
- غزل شمارهٔ ۱۸۸ عقل گرچه رئیس این دل ماست
- غزل شمارهٔ ۱۸۹ صورتی آراستی معنی کجاست
- غزل شمارهٔ ۱۹۰ پادشاهی چه بندگی خداست
- غزل شمارهٔ ۱۹۱ هرچه می بینی همه نور خداست
- غزل شمارهٔ ۱۹۲ چشم عالم روشن از نور خداست
- غزل شمارهٔ ۱۹۳ هر ذره که می بینی خورشید در او پیداست
- غزل شمارهٔ ۱۹۴ منزل صاحبدلان صُفّهٔ صدق و صفاست
- غزل شمارهٔ ۱۹۵ چشمی که به نور عشق بیناست
- غزل شمارهٔ ۱۹۶ هر که ز اهل عباست تابع آل عباست
- غزل شمارهٔ ۱۹۷ نور چشمت در نظر پیداست
- غزل شمارهٔ ۱۹۸ دیده تا نور جمالش دیده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۹ چشم مردم دیدهٔ ما نور رویش دیده است
- غزل شمارهٔ ۲۰۰ نعمة الله در شراب افتاده است
- غزل شمارهٔ ۲۰۱ آفتاب حسن او از مه نقابی بسته است
- غزل شمارهٔ ۲۰۲ خوش آب حیاتیست که گویند شرابست
- غزل شمارهٔ ۲۰۳ خوش آب حیاتیست که گویند شرابست
- غزل شمارهٔ ۲۰۴ موجیم و حباب هر دو آبست
- غزل شمارهٔ ۲۰۵ ما غرقهٔ آبیم چنین تشنه عجیبست
- غزل شمارهٔ ۲۰۶ آئینهٔ ذات عین ذاتست
- غزل شمارهٔ ۲۰۷ راز دل عشاق به هر کس نتوان گفت
- غزل شمارهٔ ۲۰۸ بشنو معانئی که بیان ولایتست
- غزل شمارهٔ ۲۰۹ انسان کاملست که او کون جامعست
- غزل شمارهٔ ۲۱۰ بیا ای شاه ترکستان که هندوستان غلام تست
- غزل شمارهٔ ۲۱۱ اهل دل را از سراپردهٔ جان باید جست
- غزل شمارهٔ ۲۱۲ دنیی دون بی وفا هیچست
- غزل شمارهٔ ۲۱۳ دل به دنیا مده که آن هیچست
- غزل شمارهٔ ۲۱۴ هرچه او می دهد همه داده است
- غزل شمارهٔ ۲۱۵ دوای درد دل ای یار دردست
- غزل شمارهٔ ۲۱۶ دل ما در هوای الوند است
- غزل شمارهٔ ۲۱۷ دامن دلبر اگر آری به دست
- غزل شمارهٔ ۲۱۸ عاشقانه به عشق او سرمست
- غزل شمارهٔ ۲۱۹ نوش بادا مرا شراب الست
- غزل شمارهٔ ۲۲۰ از خرابات می رسم سرمست
- غزل شمارهٔ ۲۲۱ آمد ز درم نگار سرمست
- غزل شمارهٔ ۲۲۲ منم آن رند عاشق سرمست
- غزل شمارهٔ ۲۲۳ از دیر برون آمد ترسا بچه ای سرمست
- غزل شمارهٔ ۲۲۴ خواجه گرچه بود عمری بت پرست
- غزل شمارهٔ ۲۲۵ هر که باشد همچو سید حق پرست
- غزل شمارهٔ ۲۲۶ سریر سلطنت عشق بر سر دار است
- غزل شمارهٔ ۲۲۷ چه غم دارم چو یارم غمگسار است
- غزل شمارهٔ ۲۲۸ تن همچو تخت شاهست جان خود یکی امیر است
- غزل شمارهٔ ۲۲۹ نور او در جمله اشیاء ظاهر است
- غزل شمارهٔ ۲۳۰ گفتمش روی تو جانا قمر است
- غزل شمارهٔ ۲۳۱ بحر بی پایان ما را آبروئی دیگر است
- غزل شمارهٔ ۲۳۲ سر درین راه عشق دردسر است
- غزل شمارهٔ ۲۳۳ گوهر دریای ما را آبروئی دیگر است
- غزل شمارهٔ ۲۳۴ عشق او در جان هوائی دیگر است
- غزل شمارهٔ ۲۳۵ چشم مستش میفروشی دیگر است
- غزل شمارهٔ ۲۳۶ عاشقان حضرت او را نیازی دیگر است
- غزل شمارهٔ ۲۳۷ ای عاشقان ای عاشقان ما را بیانی دیگر است
- غزل شمارهٔ ۲۳۸ نور رویش آفتابی دیگر است
- غزل شمارهٔ ۲۳۹ نور رویش آفتابی دیگر است
- غزل شمارهٔ ۲۴۰ ملک جان در ولایتی دگر است
متن اشعار به نقل از گنجور.