پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۶

سریر سلطنت عشق بر سر دار است

از آن سبب سر این دار جای سردار است

به جان جملهٔ رندان مست کاین دل ما

مدام در هوس دست بوس خمار است

بیا که سینهٔ ما مخزنیست پر اسرار

اگر چنانکه تو را ذوق علم و اسرار است

سخن مگوی ز دستار و بگذر از سر آن

هزار سر به یکی جو چه جای دستار است

برفت مرغ دل ما نیامدش خبری

مگر به دام سر زلف او گرفتار است

به نور دیدهٔ او دیده چشم ما روشن

ببین به نور جمالش که نور آن یار است

حباب اگر چه صداست از هزار جمله یکی

به عین ما نظری کن ببین که انهار است

مکن به چشم حقارت نظر به مخلوقی

که جمله فعل حکیم است و نیک در کار است

چو عارفان برو و شکر نعمة الله گو

مباش منکر سید چه جای انکار است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۸تن همچو تخت شاهست جان خود یکی امیر است
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۹نور او در جمله اشیاء ظاهر است
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۰گفتمش روی تو جانا قمر است
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۱بحر بی پایان ما را آبروئی دیگر است
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۲سر درین راه عشق دردسر است
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۳گوهر دریای ما را آبروئی دیگر است
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۴عشق او در جان هوائی دیگر است
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۵چشم مستش میفروشی دیگر است
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.