پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۸

تن همچو تخت شاهست جان خود یکی امیر است

آن پادشاه بر وی سلطان بی نظیر است

عشق است شاه عادل بر تخت دل نشسته

این عقل کامل ما آن شاه را وزیر است

گشته است بلبل مست نالان به عشق آن گل

در بوستان ما بین گلهای بی نظیر است

سلطان وقت خود را خواهی که بازیابی

بنگر گدای ما را درویشکی فقیر است

هر بی خبر چو داند معشوق عاشقان را

از عشق حق تعالی این جان ما خبیر است

آئینه ایست روشن در وی جمال ساقی

جام جهان نمایم از نور او منیر است

در عین نعمت الله بنگر به چشم معنی

کاین صورت لطیفش بس خوب و دلپذیر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۰گفتمش روی تو جانا قمر است
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۱بحر بی پایان ما را آبروئی دیگر است
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۲سر درین راه عشق دردسر است
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۳گوهر دریای ما را آبروئی دیگر است
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۴عشق او در جان هوائی دیگر است
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۵چشم مستش میفروشی دیگر است
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۶عاشقان حضرت او را نیازی دیگر است
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۷ای عاشقان ای عاشقان ما را بیانی دیگر است
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.