پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۱

آفتاب حسن او از مه نقابی بسته است

نور چشم او از آن بر چشم ما بنشسته است

جان ما با عشق از روز ازل پیوسته است

تا ابد جان همچنان با حضرتت پیوسته است

دیگران پابستهٔ دنیی و عقبی مانده اند

ای خوشا وقت کسی کز این و آن وارسته است

عشق سرمست است و رندان تندرست ازذوق او

عقل مخمور است و دور از عاشقان دلخسته است

عقل اگر بینی بگیرش زود نزد ما بیار

زآنکه او از بندگی شاه رندان خسته است

زاهد رعنا اگر اظهار و جدی می کند

از کرم عیبش مکن کز خود به خود وابسته است

نعمة الله خم می مستانه می نوشد به ذوق

ساغر و پیمانهٔ ما را به هم بشکسته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۳خوش آب حیاتیست که گویند شرابست
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۴موجیم و حباب هر دو آبست
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۵ما غرقهٔ آبیم چنین تشنه عجیبست
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۶آئینهٔ ذات عین ذاتست
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۷راز دل عشاق به هر کس نتوان گفت
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۸بشنو معانئی که بیان ولایتست
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۹انسان کاملست که او کون جامعست
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۰بیا ای شاه ترکستان که هندوستان غلام تست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.