پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۷

راز دل عشاق به هر کس نتوان گفت

این گوهر عشقست بگفتن نتوان سفت

در صومعه یک دم نتوانیم نشستن

بر خاک در میکده صد سال توان خفت

مردانه قدم بر سر مستی بنهادیم

به زین لگدی بر سر هستی نتوان کُفت

گر دست دهد دولت جاوید بیابیم

حاشا که خودی از ره توحید توان رفت

گفتم سر زلفش که مگر مشک خطائی

پیچید به خود زین سخن و نیک برآشفت

جامیست پر از باده و ما مست و خرابیم

هرگز نبرد زاهد مخمور ز ما مُفت

بشنو سخنی سید ما گر سر وقتست

خود خوشتر ازین قول که گفت است و توان گفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۹انسان کاملست که او کون جامعست
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۰بیا ای شاه ترکستان که هندوستان غلام تست
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۱اهل دل را از سراپردهٔ جان باید جست
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۲دنیی دون بی وفا هیچست
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۳دل به دنیا مده که آن هیچست
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۴هرچه او می دهد همه داده است
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۵دوای درد دل ای یار دردست
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۶دل ما در هوای الوند است
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.