پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۹

انسان کاملست که او کون جامعست

تیغ ولایت است که برهان قاطعست

صد جام خورده ایم و طلب می کنیم باز

بیچاره آن کسی که به یک جام قانعست

خورشید اگر چه روز منور کند ولی

مهریست عشق ما که شب و روز لامعست

مستان بزم ما چه بخوانند سِر عشق

روح القدس به ذوق ورا بزم سامعست

گفتم قبای گل بدرم در هوای او

اما نوای بلبل بیچاره مانعست

هر جا که دلبری به تو بنماید او جمال

نیکش ببین که آینهٔ صنع صانعست

گنجینه ایست ظاهر و گنجی است باطنش

سید به جان و دل به چنین گنج طامعست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۱اهل دل را از سراپردهٔ جان باید جست
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۲دنیی دون بی وفا هیچست
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۳دل به دنیا مده که آن هیچست
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۴هرچه او می دهد همه داده است
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۵دوای درد دل ای یار دردست
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۶دل ما در هوای الوند است
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۷دامن دلبر اگر آری به دست
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۸عاشقانه به عشق او سرمست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.