پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۸

عاشقانه به عشق او سرمست

جان و دل داده ایم ما از دست

آنچنان واله ایم و آشفته

که ندانیم نیست را از هست

تا که مائی ازین میان برخاست

عشقش آمد به جای ما بنشست

هرکه او از خودی خود ببرید

همچو ما با خدای خود پیوست

تندرستم به یُمن همت او

گرچه عشقش دل مرا بشکست

شادی عاشقی که جان درباخت

وز غم عقل و این و آن وارست

همچو سید ندیده ام دیگر

عاشق رند مست باده پرست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۰از خرابات می رسم سرمست
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۱آمد ز درم نگار سرمست
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۲منم آن رند عاشق سرمست
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۳از دیر برون آمد ترسا بچه ای سرمست
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۴خواجه گرچه بود عمری بت پرست
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۵هر که باشد همچو سید حق پرست
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۶سریر سلطنت عشق بر سر دار است
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۷چه غم دارم چو یارم غمگسار است
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.