پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۱

آمد ز درم نگار سرمست

رندانه و جام باده بر دست

صد فتنه ز هر کنار برخاست

او مست در این میانه بنشست

لب را بنهاد بر لب ما

موئی به دونیم راست بشکست

عشق آمد و زنده کرد ما را

پیوسته بود به ما چو پیوست

از بود و نبود باز رستیم

آسوده ز نیست فارغ از هست

دل در سر زلف یار بستیم

محکم جائی شدیم پابست

از مستی ذوق نعمت الله

خلق دو جهان شدند سرمست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۳از دیر برون آمد ترسا بچه ای سرمست
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۴خواجه گرچه بود عمری بت پرست
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۵هر که باشد همچو سید حق پرست
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۶سریر سلطنت عشق بر سر دار است
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۷چه غم دارم چو یارم غمگسار است
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۸تن همچو تخت شاهست جان خود یکی امیر است
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۹نور او در جمله اشیاء ظاهر است
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۰گفتمش روی تو جانا قمر است
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.