پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۴

خواجه گرچه بود عمری بت پرست

حق تجلی کرد و از باطل برست

نعمت الله شاهدی دارد که او

چون خلیل الله همه بتها شکست

لب نهاده بر لب جامم مدام

ذره و خورشید جان مات ویست

هرچه می بیند همه محبوب اوست

دوست می دارد از آن رو هر چه هست

مظهر و مُظهر به نزد ما یکی است

صورت و معنی نگر عالی و پست

تو بیا مطلق پرست ای یار ما

گر مقید می پرستد بت پرست

نکته ای بر گفتهٔ سید مگیر

زانکه عاقل نکته کی گیرد به مست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۶سریر سلطنت عشق بر سر دار است
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۷چه غم دارم چو یارم غمگسار است
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۸تن همچو تخت شاهست جان خود یکی امیر است
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۹نور او در جمله اشیاء ظاهر است
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۰گفتمش روی تو جانا قمر است
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۱بحر بی پایان ما را آبروئی دیگر است
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۲سر درین راه عشق دردسر است
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۳گوهر دریای ما را آبروئی دیگر است
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.