پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۳

از دیر برون آمد ترسا بچه ای سرمست

بر دوش چلیپائی خوش جام مئی بر دست

کفر سر زلف او غارتگر ایمان است

قصد دل و دینم کرد ایمان مرا برده است

کفری و چه خوش کفری کفری که بُود ایمان

این کفر کسی در اوست کایمان به خدایش هست

ناقوس زنان می گفت آن دلبرک ترسا

پیوسته بود با ما یاری که به ما پیوست

بگشود نقاب از رخ بربود دل و دینم

زنّار سر زلفش جانم به میان در بست

در گوشهٔ میخانه بزمی است ملوکانه

ترسا بچهٔ ساقی رندیست خوش و سرمست

سید ز همه عالم بر خاست به عشق او

در کوی مغان با او مستانه و خوش بنشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۵هر که باشد همچو سید حق پرست
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۶سریر سلطنت عشق بر سر دار است
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۷چه غم دارم چو یارم غمگسار است
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۸تن همچو تخت شاهست جان خود یکی امیر است
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۹نور او در جمله اشیاء ظاهر است
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۰گفتمش روی تو جانا قمر است
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۱بحر بی پایان ما را آبروئی دیگر است
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۲سر درین راه عشق دردسر است
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.