پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۰

از خرابات می رسم سرمست

فارغ از نیست ایمنم از هست

عین ما را به عین ما بیند

هرکه در بحر ما به ما پیوست

ننگ و نام نکو به دست آورد

آنکه از ننگ و نام خود وارست

دست من تا گرفت دست نگار

وه چه دستان که می کند زان دست

مرغ جانم برای دانهٔ خال

شده در دام زلف او پابست

عهد بستیم با سر زلفش

ما بر آنیم گرچه او بشکست

از سر کاینات برخیزد

هر که با سیدم دمی بنشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۲منم آن رند عاشق سرمست
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۳از دیر برون آمد ترسا بچه ای سرمست
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۴خواجه گرچه بود عمری بت پرست
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۵هر که باشد همچو سید حق پرست
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۶سریر سلطنت عشق بر سر دار است
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۷چه غم دارم چو یارم غمگسار است
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۸تن همچو تخت شاهست جان خود یکی امیر است
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۹نور او در جمله اشیاء ظاهر است
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.