پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۹

نوش بادا مرا شراب الست

که از آن باده گشته ام سرمست

در دلم عشق و در نظر ساقی

در سرم ذوق و جام می بر دست

پرده از دل گشود شاهد غیب

دل ما را به زلف خود دربست

جان به جانان ما وصالی یافت

قطرهٔ ما به بحر ما پیوست

گر تو را عقل هست ما را نیست

ور تو را عشق نیست ما را هست

ای که پرسی دوای درد از ما

دردمندیم و این دوا دردست

بشنو از سید این روایت عشق

تا کی آخر سخن ز عاقلی ویست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۱آمد ز درم نگار سرمست
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۲منم آن رند عاشق سرمست
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۳از دیر برون آمد ترسا بچه ای سرمست
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۴خواجه گرچه بود عمری بت پرست
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۵هر که باشد همچو سید حق پرست
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۶سریر سلطنت عشق بر سر دار است
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۷چه غم دارم چو یارم غمگسار است
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۸تن همچو تخت شاهست جان خود یکی امیر است
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.