پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۱

درد با همدرد اگر گوئی رواست

درد با بی درد خود گفتن خطاست

دردمندانیم و دُردی می خوریم

دردمندی همچو ما دیگر کجاست

دُرد دردش نوش کن گر عاشقی

زانکه دُرد درد او ما را دواست

در نظر داریم بحر بیکران

آبروی ما همه از عین ماست

عشق در دور است و ما همراه او

سیر ما بی ابتدا و انتهاست

جمله موجودیم از جود وجود

هرچه بود و هست نور کبریاست

هیچ شیئی بی نعمت الله هست نیست

هرچه هست و بود و باشد از خداست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۳خواجه آمد سرای خود آراست
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۴نعمت الله امام رندان است
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۵آن چنان مجلسی که جانم خواست
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۶نور او روشنی دیدهٔ ماست
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۷موج بحریم و عین ما دریاست
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۸عقل گرچه رئیس این دل ماست
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۹صورتی آراستی معنی کجاست
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۰پادشاهی چه بندگی خداست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.