پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۳

خواجه آمد سرای خود آراست

رفت و منزل به دیگری پیراست

بنده بی خواجه ماند سر گردان

در به در می دود که خواجه کجاست

خواجه همچون خیال آمد و شد

نیک و بد از نشان او برخواست

معتبر بود اعتبار نماند

عبرتی گیرد آنکه او بیناست

بود خواجه حباب بحر محیط

گرچه جامش شکست آب به جاست

هر که با ما نشست در دریا

نزد ما آبروی ما از ماست

این و آن جفت یکدیگر باشند

نعمت الله از همه یکتاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۵آن چنان مجلسی که جانم خواست
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۶نور او روشنی دیدهٔ ماست
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۷موج بحریم و عین ما دریاست
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۸عقل گرچه رئیس این دل ماست
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۹صورتی آراستی معنی کجاست
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۰پادشاهی چه بندگی خداست
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۱هرچه می بینی همه نور خداست
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۲چشم عالم روشن از نور خداست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.