پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۶

نور او روشنی دیدهٔ ماست

نظری کن به چشم ما پیداست

روی او را به نور او بینند

چشم بیننده ای که او بیناست

وحده لاشریک له گفتم

آنکه عالم به نور خود آراست

بحر دل را کرانه نیست پدید

جان ما غرقهٔ چنین دریاست

عشق آمد به جای ما بنشست

مائی ما چه از میان برخاست

هرچه گفتند و هرچه می گویند

حضرت وحدتش از آن یکتاست

نعمت الله که میر مستانست

عاشق روی جملهٔ اشیاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۸عقل گرچه رئیس این دل ماست
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۹صورتی آراستی معنی کجاست
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۰پادشاهی چه بندگی خداست
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۱هرچه می بینی همه نور خداست
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۲چشم عالم روشن از نور خداست
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۳هر ذره که می بینی خورشید در او پیداست
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۴منزل صاحبدلان صُفّهٔ صدق و صفاست
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۵چشمی که به نور عشق بیناست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.