پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۵

چشمی که به نور عشق بیناست

بیناست همیشه از چپ و راست

دیده نگران دیدهٔ اوست

این خرقه که نور دیدهٔ ماست

ما در غم هجر یار واصل

جان تشنه و دل غریق دریاست

عشقست که در بطون کس نیست

عشقست که از ظهور پیداست

امروز کسی که مست عشقست

فارغ ز خمار دی و فرداست

خورشید جمال او برآمد

از دیده خیال سایه برخاست

دیدیم چنانکه دیدنی بود

داند سخنم هر آنکه داناست

در آینه روی خویش بیند

هر دیده که او به خویش بیناست

ای یار رموز نعمت الله

پنهان چه کنیم چون که پیداست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۷نور چشمت در نظر پیداست
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۸دیده تا نور جمالش دیده است
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۹چشم مردم دیدهٔ ما نور رویش دیده است
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۰نعمة الله در شراب افتاده است
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۱آفتاب حسن او از مه نقابی بسته است
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۲خوش آب حیاتیست که گویند شرابست
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۳خوش آب حیاتیست که گویند شرابست
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۴موجیم و حباب هر دو آبست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.