پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی

فیض کاشانی

غزلیات

۹۶۱ شعر

فهرست اشعار

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۱ گر خون دل از دیده روان شد شده باشد
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۲ گر گاسهٔ سر ظرف جنون شد شده باشد
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۳ خنک دیدهٔ کان ترا دیده باشد
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۴ هر آنکسکه خود را پسندیده باشد
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۵ دلی کز دلبری دیوانه باشد
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۶ هر کرا عشق یار میباشد
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۷ دل مرا ز اندیشه اسباب دنیا سرد شد
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۸ جرعه‌ام را جام و مینا تنک شد
  9. غزل شمارهٔ ۳۰۹ نور ازل ظهور کرد رحمت خاص عام شد
  10. غزل شمارهٔ ۳۱۰ از می عشق مست خواهم شد
  11. غزل شمارهٔ ۳۱۱ از پی آن نکار خواهم شد
  12. غزل شمارهٔ ۳۱۲ تا می نخورم زان کف مستانه نخواهم شد
  13. غزل شمارهٔ ۳۱۳ عشق از دل گذشت تا جان شد
  14. غزل شمارهٔ ۳۱۴ شراب عشقم اندر کام جان شد
  15. غزل شمارهٔ ۳۱۵ ندادم دل بعشق و جان روان شد
  16. غزل شمارهٔ ۳۱۶ دگر آمد رقیب‌ آزار جان شد
  17. غزل شمارهٔ ۳۱۷ ز مهر آن پری رویم دل دیوانه روشن شد
  18. غزل شمارهٔ ۳۱۸ چو مهر دوست بر دل تافت این ویرانه روشن شد
  19. غزل شمارهٔ ۳۱۹ به جانی لطف پنهان می‌فروشد
  20. غزل شمارهٔ ۳۲۰ خویش را از دست دادم روی او بنموده شد
  21. غزل شمارهٔ ۳۲۱ مرد آن باشد که چون او را رهی بنموده شد
  22. غزل شمارهٔ ۳۲۲ بوی رحمان از یمن آمد دل و جان تازه شد
  23. غزل شمارهٔ ۳۲۳ بوئی از گلستان جان آمد
  24. غزل شمارهٔ ۳۲۴ دوشم آن دلبر غمخوار به بالین آمد
  25. غزل شمارهٔ ۳۲۵ دوای درد ما را یار داند
  26. غزل شمارهٔ ۳۲۶ چو من کسی که ره مستقیم میداند
  27. غزل شمارهٔ ۳۲۷ طرف گلزار گذشتی ز تو گل زار بماند
  28. غزل شمارهٔ ۳۲۸ زود از درم در آی که تابم دگر نماند
  29. غزل شمارهٔ ۳۲۹ دست از دلم بدار که تابم دگر نماند
  30. غزل شمارهٔ ۳۳۰ چو تو در بر من آئی اثری ز من نماند
  31. غزل شمارهٔ ۳۳۱ شد تهی از عشق سر بی باده این میخانه ماند
  32. غزل شمارهٔ ۳۳۲ کوه عقلی و بیابان جنونم داده‌اند
  33. غزل شمارهٔ ۳۳۳ در دیگ عشق باده کشان جوش کرده‌اند
  34. غزل شمارهٔ ۳۳۴ قومی به منتهای ولایت رسیده‌اند
  35. غزل شمارهٔ ۳۳۵ خُنُک آن روز که از عقل نجاتم دادند
  36. غزل شمارهٔ ۳۳۶ از سر ازل پرده به بوی تو گشادند
  37. غزل شمارهٔ ۳۳۷ خوشا آنان که ترک کام کردند
  38. غزل شمارهٔ ۳۳۸ در دل شب خبر از عالم جانم کردند
  39. غزل شمارهٔ ۳۳۹ عاشقان از لب خوبان می مستانه زدند
  40. غزل شمارهٔ ۳۴۰ جهان را بهر انسان آفریدند
  41. غزل شمارهٔ ۳۴۱ صد جلوه کنی هر دم و دیدن نگذارند
  42. غزل شمارهٔ ۳۴۲ در روی چه خورشید تو دیدن نگذارند
  43. غزل شمارهٔ ۳۴۳ عاشقان محو یار میباشند
  44. غزل شمارهٔ ۳۴۴ عارفان از چمن قدس چو بوی تو کشند
  45. غزل شمارهٔ ۳۴۵ شوخ آهو چشم من چون روی در صحرا کند
  46. غزل شمارهٔ ۳۴۶ هر که حرفی ز کتاب دل ما گوش کند
  47. غزل شمارهٔ ۳۴۷ عشق استفاده از قلم و لوح حق کند
  48. غزل شمارهٔ ۳۴۸ آنکه باشد مست زهد او عیب مستان چون کند
  49. غزل شمارهٔ ۳۴۹ ای خنک آن نیستی کو دعوی هستی کند
  50. غزل شمارهٔ ۳۵۰ باده‌ای خواهم بدن مستی کند
  51. غزل شمارهٔ ۳۵۱ هر که دارد درد عشقی یاد درمان کی کند
  52. غزل شمارهٔ ۳۵۲ گر زنم لاف از سخن شعر این تقاضا می‌کند
  53. غزل شمارهٔ ۳۵۳ عاقل نمی‌باشم دمی عشق این تقاضا می‌کند
  54. غزل شمارهٔ ۳۵۴ در کار دینم مرد مرد عقل این تقاضا می‌کند
  55. غزل شمارهٔ ۳۵۵ حق را نمیگویم بعام علم این تقاضا میکند
  56. غزل شمارهٔ ۳۵۶ افلاک را جلالت تو پست میکند
  57. غزل شمارهٔ ۳۵۷ گاهی به غمزه‌ای دلی آباد می‌کند
  58. غزل شمارهٔ ۳۵۸ زور بازوی یقینش رفع هر شک میکند
  59. غزل شمارهٔ ۳۵۹ غمزهٔ چشم پرفنت سحر حلال میکند
  60. غزل شمارهٔ ۳۶۰ سوی این دون گدا آنشاه کی رو میکند

متن اشعار به نقل از گنجور.