پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۶

هر که حرفی ز کتاب دل ما گوش کند

هر چه از هر که شنیده است فراموش کند

تا ابد از دو جهان بیخبر افتد مدهوش

هر که یک جرعه می از ساغر ما نوش کند

لذت مستی بی‌باده ما هر که چشید

کی دگر یاد شراب و هوس هوش کند

هر که دید است رخ او ندهد گوش به پند

چشم خود وقف بر آن زلف و بناگوش کند

افسدوهاست شه عشق که در قریهٔ دل

هرچه یابد همه را بیخود و مدهوش کند

ز آسمان بهر نثارش طبق نور آید

سینهٔ خویش بر اسرار چو سرپوش کند

پخت دل ز آتش سودای غم بیهوده

فیض مگذار که این دیک دگر جوش کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۸آنکه باشد مست زهد او عیب مستان چون کند
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۹ای خنک آن نیستی کو دعوی هستی کند
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۰باده‌ای خواهم بدن مستی کند
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۱هر که دارد درد عشقی یاد درمان کی کند
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۲گر زنم لاف از سخن شعر این تقاضا می‌کند
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۳عاقل نمی‌باشم دمی عشق این تقاضا می‌کند
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۴در کار دینم مرد مرد عقل این تقاضا می‌کند
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۵حق را نمیگویم بعام علم این تقاضا میکند
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.