پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۵

حق را نمیگویم بعام علم این تقاضا میکند

آرم برای خام خام علم این تقاضا می‌کند

عامی اگر پرسد ز من عامی شوم من در سخن

گویم چرائی ناتمام علم این تقاضا می‌کند

برهان چو آرد پیش من برهان بود هم کیش من

حق را باو گویم تمام علم این تقاضا می‌کند

آید چو از راه جدل باشد مرا هم این عمل

برهان نیارم در کلام علم این تقاضا می‌کند

از نور مصباح یقین تا ره نه بینم مستبین

حاشا نهم در راه گام علم این تقاضا می‌کند

حرفی نیارم بر زبان از روی تخمین و گمان

مجزوم را سازم امام علم این تقاضا می‌کند

از عمر تا دارم نفس از ره نخواهم کرد بس

تا در جنان گیرم مقام علم این تقاضا می‌کند

سایل شوم بر هر دری پرسم زهر واپستری

شاید شوم از فیض عام علم این تقاضا می‌کند

فیض و ره افتادگی تحصیل علم و سادگی

بر ساده نقش آید تمام علم این تقاضا میکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۷گاهی به غمزه‌ای دلی آباد می‌کند
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۸زور بازوی یقینش رفع هر شک میکند
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۹غمزهٔ چشم پرفنت سحر حلال میکند
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۰سوی این دون گدا آنشاه کی رو میکند
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۱این دل سرگشته خود را جستجو کی میکند
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۲اهل معنی همه جان هم و جانان همند
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۳این فقیهان که بظاهر همه اخوان همند
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۴خوش آنکه کشتگان غمش را ندا کنند
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.