پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۹

غمزهٔ چشم پرفنت سحر حلال میکند

بیسخن آن لب و دهان وصف جمال میکند

بسکه ز معنی جمال یافته صورتت کمال

جلوه‌ات از جمال خود سلب کمال میکند

زینهمه حسن و دلبری بستن چشم چون توان

زاهد بی بصر عبث جنگ و جدال میکند

کندن دل چه سان توان از رخ و زلف دلبران

صنع جمال آفرین عرض جمال میکند

بیخبری ز حسن خود ورنه ز خویش میشدی

کار تو نیست، دیگری غنج و دلال میکند

بر دل هر که بگذری روح رون کند گذر

بر دلت آنکه بگذرد یاد جبال میکند

آن ستمی که میکنی هر نفسی بجان فیض

دشمن اگر کند بکس در مه و سال می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۱این دل سرگشته خود را جستجو کی میکند
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۲اهل معنی همه جان هم و جانان همند
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۳این فقیهان که بظاهر همه اخوان همند
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۴خوش آنکه کشتگان غمش را ندا کنند
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۵شاهدان گر جلوه بر ایمان کنند
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۶دل عالم حسن تو کی رنج و تعب بیند
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۷آنان که ره عالم ارواح بپویند
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۸یار را با تو کار خواهد بود
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.