پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۷

آنان که ره عالم ارواح بپویند

مردانه ز آلایش تن دست بشویند

بر فوق فلک رفته به جنات بر آیند

پویند گل از غیب و گل از خویش برویند

این طایفه نورند و حیاتند و وجودند

با هر که نشستند چو جان در تن اویند

و آنان که بود بسته تن پای خردشان

هرگز گلی از عالم ارواح نبویند

زنگ تنشان ز آینه جان نزداید

دل را ز گل عالم اجسام نشویند

این طایفه موتند و عدم ظلمت و جهلند

بر بی خردیشان سزد ارواح بمویند

و آنان که نه اینند و نه آن مثل من و تو

در کش مکش این دو نه پشتند نه رویند

چوگان قضا سوی زبرشان ببرد که

افتند گهی زیر سراسیمه چو گویند

رفتن نتوانند و بمقصد نگرانند

نصف دلشان شاد که از راه بکویند

عزمی که دو جا بستن کار زنانست

مردان خدا فیض چنین راه نپویند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۹غم فراق تو ای دوست بی‌شمار بود
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۰بی تو یکدم نمی‌توانم بود
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۱سر چو بی عشقست ننک جان بود
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۲تا چند بزنجیر خرد بند توان بود
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۳چون غم غم عشق تو بود زار توان بود
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۴عید است و هرکس از غلط غیری گرفته یار خود
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۵در سر بوالهوس نگر چون شر و شور می‌رود
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۶در سر شوریده سودا می‌رود
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.