پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۶

در سر شوریده سودا می‌رود

کز کجا آمد کجاها می‌رود

وآنکه عاقل خوانیش در کارها

در خیالش سود و سودا می‌رود

گه در آتش می‌رود گاهی در آب

خاک بر سر در هواها می‌رود

هیچ در پیش و پس خود ننگرد

در بلاهایی محابا می‌رود

خواجه باهوش آی و کار یار بین

حرف سوق و سود و سودا می‌رود

خواجه بیهوشست و کارش در زیان

عمر رفت و خواجه رسوا می‌رود

دی برفت امروز هم باقی نماند

جان به فردا می‌رسد یا می‌رود

این نفس را پاس باید داشتن

کاین نفس از کیسهٔ ما می‌رود

جان به جانان تازه می‌کردم به دم

ور نه جان بی‌جان ز دنیا می‌رود

گوش‌ها بسته است فیضا لب ببند

کاین سخن‌های تو بی‌جا می‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۸هرکجا آن ماه‌سیما می‌رود
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۹زنده‌دل از چه رو بدن عالم نور می‌رود
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۰زحمت مکش طبیب که این تب نمیرود
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۱اگر سوی شام ار بری میرود
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۲کجا میرود روح و کی میرود
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۳بر درگه تو حاجت خلقان روا شود
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۴من در او میزنم امروز، باشد وا شود
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۵ای خوش آن صبحی که چشمم بر جمالت وا شود
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.