پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۵

در سر بوالهوس نگر چون شر و شور می‌رود

در دل ماست یار دل بر ره دور می‌رود

در سر چون درا درا نالهٔ عاشقان شنو

قافله خیال بین سوی صدور می‌رود

عشق به هرکه داد جان رَست ز خاک و خاکدان

زاهد مرده‌دل ز گور هم سوی گور می‌رود

هرکه ز عشق یافت جان یافت حیات جاودان

او نه بمیرد ار بمرد زنده به گور می‌رود

نی غلطم کجا چو کور از پی نور حق شتافت

موسی وقت خویش شد جانبِ طور می‌رود

هیچ نیافت آنکه او لذت عاشقی نیافت

گر همه در بهشت یا در بر حور می‌رود

این دل‌پختگان عشق جانب حق همی‌روند

وان دل زاهدان خام سخت صبور می‌رود

آتش عشق مرد را پخته و سرخ‌رو کند

خام فسرده را صلا گر به تنور می‌رود

هست بهر خم فلک باده و نشئهٔ دگر

هرکه نه مست عشق شد مست غرور می‌رود

فیض چو دل به عشق داد بر سر غصه پا نهاد

شاد شد از سرور باز سوی سرور می‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۷چون سخن از دلبر ما میرود
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۸هرکجا آن ماه‌سیما می‌رود
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۹زنده‌دل از چه رو بدن عالم نور می‌رود
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۰زحمت مکش طبیب که این تب نمیرود
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۱اگر سوی شام ار بری میرود
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۲کجا میرود روح و کی میرود
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۳بر درگه تو حاجت خلقان روا شود
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۴من در او میزنم امروز، باشد وا شود
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.