پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۴

عید است و هرکس از غلط غیری گرفته یار خود

مائیم و در خود عالمی دار خود و دیار خود

داریم با خود گفتگو داریم در خود جستجو

خود بیدل و در خویشتن جویندهٔ دلدار خود

گم کردهٔ خویشیم ما از خلق در پیشیم ما

از ما ببر تعلیم کار آنگاه شو سر کار خود

گفتی که دشوار است کار دشوار کار خود خودی

خود را مبین حق را ببین آسان کن این دشوار خود

از خود علم افراشتی خود را کسی پنداشتی

کس اوست تو خود تا کسی بگذر ازین پندار خود

دل را خودی بارست بار جانرا خودی عارست عار

ما بیخودان وارسته‌ایم از بار خود از عار خود

ما بار بر کس کی شویم بار کسان هم میکشیم

بار دو عالم را بدوش برداشته با بار خود

نوروز و هرکس هر طرف با دلبری و چنگ و دف

فیض و غم و شبهای تار با نالهای زار خود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۶در سر شوریده سودا می‌رود
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۷چون سخن از دلبر ما میرود
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۸هرکجا آن ماه‌سیما می‌رود
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۹زنده‌دل از چه رو بدن عالم نور می‌رود
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۰زحمت مکش طبیب که این تب نمیرود
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۱اگر سوی شام ار بری میرود
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۲کجا میرود روح و کی میرود
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۳بر درگه تو حاجت خلقان روا شود
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.