پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۱

اگر سوی شام ار بری میرود

اجل آدمی را ز پی میرود

دلا سازره کن که معلوم نیست

کزین خاکدان روح کی میرود

دی عمر آمد بهاران گذشت

بهاران گذشتند و دی میرود

بهر جا دلت رفت آنجاست جان

سرا پای دل را ز پی میرود

دل تو چه شخص و تنت سایه است

بهر جا رود شخص فی میرود

دل اندر خدا بند و بگسل ز خلق

که آخر همه سوی وی میرود

از آن روی دل در خدا کرد فیض

که لاشیء دنبال شیء میرود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۳بر درگه تو حاجت خلقان روا شود
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۴من در او میزنم امروز، باشد وا شود
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۵ای خوش آن صبحی که چشمم بر جمالت وا شود
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۶رخ برافروزی دل من شعله اخگر شود
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۷تا بکی این نفس کافر کیش کافرتر شود
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۸بتاب عارض تا مهر جان بهار شود
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۹دل بستم اندر مهر او تا او برای من شود
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۰یار اگر آشنا شود چه شود
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.